تبلیغات
The Hope - قسمت اول فصل اول پیش از سرآغاز

قسمت اول فصل اول پیش از سرآغاز

یکشنبه 1 شهریور 1394 01:00 ب.ظ

نویسنده : Unknow Person(Emiliyana)XD
سلام
من:ذوقمرگم
این:قسمت اوله
بالاخره:شروع شد
تاریخ:اول شهریور

راستی شروع میکنیم با یاد محوالجهان بانو تیا
به امید اینکه از محوی در بیاد

بچه ها این قصمت اول یجورایی مقدمست
خوب دیگه منتظرتون نمیزارم برید ادامه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
....................................................................................
قبل از رفتن به داستان
این قسمت بع هیچ وجح کمدی نیست شرمنده
راستی راجب این که داستان چطوری پیش بره ایده بدیدا




زمان:نصفه شب

موقعیت:مقبره جادوهای باستانی-مقبره جادوی خورشید و نور

محافظ اصلی و فرمانده:تاتیا ولنتاین

محافظین ارشد:شانا،لیلیس،نوا،زویی،لایتینگ

........

همه چیز کاملا آروم بود که ناگهان در ضلع غربی معبد شکسته شد

تیا:اون چی بود؟؟؟

یگی از نگهبانا:فرمانده فک کنم بهمون حمله شده

لیلیس:چی؟؟؟ولی هیچکسی طی صدسال گذشته نتونسته وارد معبد نور بشه

شانا:باید کار جادوگرای نور باشه من شنیده بودم که اونا دنبال نیرو هستن

تیا:نه اونا به مغبره بی احترامی نمیکنن...

زویی:جادوگرای باستانی که با نیروی نور از بین میرن ولی ...

ناگهان صدای فریادی اومد:نیروهای تاریکی اومدن

نوا:چی ولی نیروهای تاریکی توی معبد شب زندانین

تیا:شانا،برو به معبد شب و ببین چی شده.

بعد گردنبندشو به شانا میده:اینم بده به خواهرم.نوا،برو به فرماندهی خبر بده.لیلیس،زویی راه رو واسه شانا و نوا باز کنین،لایتینگ برو نباید دستشون به این برسه اینو بده به محافظای یخی اونا نابودش میکنن.بقیه هم با من از معبد دفاع میکننین،هرکی از مرگ میترسه همین الان بره.

نگهبانان:ما همه تا آخر عمرمون میجنگیم

تیا:خوبه،چون احتمالا این آخرین شب عمرمونه


موقعیت:مقبره مقدص شب

محافظ اصلی و فرمانده:آیلین نایت لایت

محافظین ارشد:لونا،مونیکا،استار،استلا

... شانا با عجله وارد معبد مقدص شب میشه ولی در کمال نا باوری اونجا تبدیل به ویرانه شده و هیچ اسری از محافظین شب،یا نگهبانا نیست

شانا:فرمانده آیلین، فرمانده،مونیکا،استار،استلا،لونا،لونا،لونا خواهری منم شانا کجایی،لونا

شانا ناامید شده بود که یه صای ضعیفی میشنوه:ش..ش..شا..شا...شان..نا

شانا:با عجله به سمت صدا میدوه و لونا رو میبینه که زیر یه سطون گیرکرده و غرق خونه.باعجله سعی میکنه تا سطون رو از روی لونا برداره

لونا:شانا .. الان وقتش نیس ... نیروهای تاریکی ... رفتن ... جواهر شب ... رو...  بردن.... برو مقبره ماه ... و بگو .. کریس...کریستال ماهو مخفی کنن تا .. تا ... تا جلوی تاریکی رو بگیرن

با این حرف لونا نفس میگره و زیر همون سطون میمیره

شانا:خواهرم،به خواطر تو و تمامی دوستانم با زندگیم از کیریستال ماه دفاع میکنم

با گفتن این حرف شانا به طرف مقبره ماه پرواز میکنه


موقعیت:فرماندهی نگهبانان

فرمانده ارشد:انچانتراس    

نوا خودشو به سرعت به مرکز میرسونه ولی نگهبانا مانع ورودش میشن در همین احوال انچانتراس از اونجا رد میشه

نوا:بانو،خانوم انچانتراس،فرمانده بزرگ

انچانتراس با تعجب سرشو برمیگردونه:نوا تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟

نوا:نیروهای تاریکی به مقبره خورشید حمله کردن ما به کمک نیاز داریم

انچانتراس:همه نیروها رو جمع کنین به معبد خورشید میریم


موقعیت:مقبره ماه و مهتاب

محافظ اصلی و فرمانده:جیل ولنتاین

محافظین ارشد:مونیتا،لایتا،سونا

شانا به سرعت خودشو به مقبره ماه میرسونه و میبینه که نیروی های تاریکی و شیاطین به اونجا حمله کردن و دارن کیریستال ماه رو از حفاظ مهتاب در میارن ...

شانا:فرمانده جینی ...

جیل درحال مبارزه برمیگرده طرف شانا:شانا تو اینجا چیکار میکنی؟

شانا:شما باید کیریستال ماهو خارج کنین

جیل کیریستالو برمیداره

لایتا:فرمانده برین ما سرشونو گرم میگنیم

جیل:نه باید ههمون بریم و پخش شیم

سونا:پس ..پس معبد

مونیتا:دیگه مفم نیست فقط باید تاریکیو متوقف کنیم

جیل:شانا کیریستال ماه رو به معبد آتش ببر و بگو که نا بودش کنن باید جلوی تاریکی ابدی رو بگیریم منو سونا هم دنبالت مایم تا ازت محافظت کنیم.شماها تا میتونین اینجا نگه شون دارین

بقیه:بعله فرمانده.

و شانا به سرعت با کیریستال ماه از اونجا خارج میشه و جیل و ونا هم دنبالش میرن


موقعیت:معبد خورشید و نور

شیاطین پیروز شده بودن که تیا کیریستال نور رو برمیداره و با ترکیب خودش با کیریستال جفتشون ناپدید میشن

یکی از شیاطین:اون .. اون کجا رفت

یه زنه بطور کامل با شنل سیاهی خودشو پوشونده بود با لبخند موزیانه و خونسردی کامل گفت:مهم نسیت اون نورو برد ولی ما خورشیدو داریم با اون نورو نابود میکنیم


موقعیت:در راه معبد آتش

شیاطین تاریکی درحال تعقیب جیل و شانا بودن.سونا نابود شده بود،دیگه تا معبد آتش چیزی نمونده بود که ناگهان یکی از جادوگران سیاهی جلوی شانا و جیل در میاد،شانا رو تیکه نیکه میکنه و کیریستالو بدست میاره و بعد جیل رو به سمت معبد آتش پرت میکنه و خودش به سمت مقبره نور میره.

باقی شیاطین به معبد آتش میرن تا گوهر گرما رو بگیرن.


موقعیت:معبد یخ و برف

محافظ اصلی و فرمانده:آیسان وینتر

محافظین ارشد:آیسی،اسنو،بلّا

لایتینگ با بیشترین سرعتی که میتونست خودشو به معبد یخ میرسونه و گوی جهان نمای خورشیدی رو به روو به آیسان میده

آیسان:لایتینگ؟؟؟

لایتینگ:فرمانده،فرمانده تاتیا گفتن که اینو نابود کنین نیروهای تاریگی اومدن

آیسی:چی؟؟؟

آیسان:آروم باش خواهر کوچولو،بچه ها دستای همو بگیرین باید برای نجات دنیا زندگیمونو بدیم

اونا دستای هم رو میگیرن و شروع به خوندن تلسم میکنن:با نیروی سرما تابش خورشید باز تاب خواهد شد و گوی جهان نما متوقف خواهد شد تا ناجیان جهان از چنگال تاریکی حفظ شوند

با تموم شدن تلسم گوی همرا با چهار نگهبان یخی منفجر میشه و در همون لحطه لایتینگ توسط تاریگی پر شده و به شیطان تبدیل میشه


موقعیت:معبد آتش

محافظ اصلی و فرمانده:فلایم فایرینگ

محافظین ارشد:لاوا،فایر،بارنینا

نا گهان جیل پرت میشه وسط مقبره آتش

فلایم:جینی تو اینجا ....

لاوا:فرمانده شیاطین،سربازای تاریکی

فلایم بچه ها آماده مقابله ....

ناگهان سر فلایم قطع میشه و تمام نگهبانان آتش میسوزن جیل خودشو همراه گردنبند تیا یعنی الماس روشنایی جاودان مخفی میکنه

نیروهای تاریگی و شیاطین گوهر گرما و شعله آتش جاودانه رو با خودشون مبرن

جیل انقدر گریه میکنه تا همونجا خوابش میبره


موقعیت:مقبره خورشید و نور

انچانتراس:شیاتین و تاریکیو نابود کنید

زن شنل پوش که کیریستالا رو جمع کرده بوده با پوزخندی میگه:دیگه دیره انچانتراس

و شروع به زمزمه تلسمی میکنه: ... خورشید به خون خواهد نشست و دیگر بر نخواهد خواست.آفتاب غروب خواهد گرد و مهتاب نابود خواهد شد.رشنایی خواهد مرد و جای خود را به تیرگی خواهد داد.در معبد خورشید حال تاریکی حکم فرماست.پلیدی بر جهان پیره خواهد شد.تاریکی باز خواهد گشت. شیاطین زنده خواهند شد. تمامی شما موجودات پست هم اکنون تحت تسخیر تاریکی هستید. با این تلسم من تاریکی را زاد خواهم کرد ......

.............................................................................

قسمت اول تموم شد

دوباره ازتون خواهش میکنم

پیشنهاد بدید که داستانو چجوری ادامه بدیم




دیدگاه ها : نظرات و پیشنهادات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 شهریور 1394 02:31 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30